فریاد زیر آب سریآ و ایتالیا، در شبمرگی پاییز!
سریآ ایتالیا سالهاست که دیگر به یاد نمیآورد آن روزهای خوشی را که روسونری، نراتزوری و جالوروسی در کنار فلورانسیها، و حضور پرهیجان جالوروسی و ... این لیگ را بدل به پایگاه سلاطین دنیا کرده بود.
ورزش 11 - سریآ زخم عمیقی را بر تن دارد، مدرنیزه شدن فوتبال برای هر لیگ و هر فسلفه فوتبالی که موثر بود، تنها صدای شادی آن را به گوش ایتالیاییها رساند تا حسرت لمس روزهای خوش بهروز شدهها، بر دل مردان پرافتخار قدیمی بماند! آنها سخت عقب ماندند و به سرعت قدرتهای نوظهور با به سرقت بردن مخاطبانشان آنها را تنهاتر از همیشه کردند.
تیم ملی ایتالیا 2006آغازش از افتخاری بود که در جام جهانی 2006 و از برلین به رم انتقال داده شد، از همان روزها نسل دیوانه و جنونآور فوتبال دنیا آخرین نفسهایش را بر بام دنیا کشید و زنک خطر را برای ابرقدرتهای باشگاهی به صدا درآورد! اما همه در خواب غفلت بودند و کسی به یاد نداشت که پس از آن مردان آسمانی آتزوری، قرار است ایتالیا چه نگهبانانی را بر دروازه شهر رم داشته باشد؟!
کریستین ویریدر آن روزها قدرت به طور مساوی یا نهایتاً با اندکی فاصله میان باشگاههای بزرگ سریآ تقسیم شده بود و شخصیتهای بزرگ آتزوری، تعیینگر مسیر باشگاهها در اروپا و جمع ابرقدرتها بودند، فرانچسکو توتی در رم، آلساندرو دل پیرو و جان لوئیجی بوفون و کاناوارو و ... در یوونتوس، گنارو گتوزو و پیرلو و نستا و... در آث میلان، کریستین ویری و فرانچسکو تولدو در اینتر میلان و ...، اما سرانجام آنها چه شد؟! آیا چشم امید ایتالیاییها به ستارههای غریبهای بود که ناپایداری در وفاداری را باب میکردند؟!
فرانچسکو توتیایتالیا در تاریخیترین سرقت قرن، از سوی اروپاییها و ابرقدرتهای بزرگ غارت شد و درهای خود را بر روی حضور سایهها باز کرد تا دیگر نشود خودی را از غیرخودی تشخیص داد، پس از آن دیگر هیچ پسری در ایتالیا رویایی ایستاده مردن در پیراهن شهرش را نداشت و قدرت ناعادلانه و هرجا که باد وزیده میشد به حرکت درآمد.
گنارو گتوزوامروز دیگر هیچ باشگاهی نمیتواند نماد منحصربفرد خود را داشته باشد، چرا که فلسفه گنزالو هیگواین که پیشتر آندرهآ پیرلو آن را باب کرده بود، به سرعت در میان مردانی که ذرهای توان پیشرفت را داشتند نهادینه شد و همین مسئله بذر خفگی جنینهای در انتظار شکوفایی را پدید آورد.
آلساندرو دلپیروامروز اینترمیلان هیچ میراثی را از گذشته با شکوه خود ندارد و ایکاردی که بارها و بارها در برابر خودیها شمشیر را از رو بسته چون بُت میپرستد، آث میلان با گمگشتههای اروپا و سرانی نالایق در خود جان میدهد و آخرین امیدش به هیگواینی است که تمام پیراهنها را به زمین کوبیده است، یووه فریم به فریم از آخرین روزهای کیهلینی را در ذهن خود ثبت میکند و پس از او باید رهبری به بونوچی برسد که ذات پلیدش را علنی کرده بود، رم هم دیگر نمادی از یک جنگجوی قدیمی است که جنازهاش بر ورودی شهر آویزان شده است... وقتی در ایتالیا مدیران بزرگ هرکدام یک دشمن بزرگ محسوب میشوند و دست در دست رقیب قدم برمیدارند، سریآ باید هم از رنج زخم دهان بازکرده و زجرآورش جان بدهد؛ به راستی که پس از یوونتوس، ایتالیاییها چه حرفی برای گفتن خواهند داشت؟!